به شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده ها و داستان هايى كه توو سرمه واسه ش بگم .
تلفن رو برداشتم تا شماره اى رو بگيرم اما هيچ كس رو نداشتم .
دفترچه تلفن من پر از اسم هاى جور واجوره . اما وقتى دنبال كسى مى گردم
تا بتونم باهاش حرف بزنم ، مببينم كه به صورت مفتضحانه اى هيچ كس رو ندارم
و اون اعدادى كه جلوى اسم ها نوشته شده
مثل اعدادى روى يك چك بى محل نوشته شده باشه ، بى ارزش و مسخره ان ...
#روزبه_معین
+من خریدن و خوندن کتابِ "قهوه_ی_سرد_آقای_نویسنده" رو به خودم بدهکارم :( :)
برچسب:
نویسنده: کوروش یزدانی