287
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 4:41
به شدت نياز داشتم با كسى حرف بزنم و از ايده ها و داستان هايى كه توو سرمه واسه ش بگم . تلفن رو برداشتم تا شماره اى رو بگيرم اما هيچ كس رو نداشتم . دفترچه تلفن من پر از اسم هاى جور واجوره . اما وقتى دنبال كسى مى گردم تا بتونم باهاش حرف بزنم ، مببينم كه به صورت مفتضحانه اى هيچ كس رو ندارم و اون اعدادى ...
288
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 4:41
زندگی که دکمه ی جلو عقب نداره کاش حداقل دکمه غلط کردم داشت :| مثلا من هیچ وقت نباید دستمو از روش برمیداشتم از بس که دائما در حال غلط کردنم :|
262
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 21:08
آقا هوشنگِ ابتهاج میگه که : چه کنم با "غم خویش"؟! گه گهی"بغضِ" دلم میترکد دلِ تنگم زِعطش میسوزد "شانه ای"میخواهم که گذارم سرِ خودبررویش و کنم"گریه" که شاید کمی آرام شوم ولی"افسوس که نیست... :(